جهنم سرگردان

جهنم سرگردان

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مولانا» ثبت شده است

مولانا

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید

چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون

زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد

که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون

نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را

چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون

شکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را

کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون

چو این تبدیل‌ها آمد نه هامون ماند و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی‌چون

چه دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم

که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

مولانا

مولانا

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد                 آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

         دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد              جز غم که هزار آفرین بر غم باد           


مولانا